 |
 |
 |
|
یادروز حافظ |

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد *** قضای آسمان این است و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت *** مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند *** هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدارا محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش *** که سازشرع ازین افسانه بی قانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم *** کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی *** دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ *** که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد
{***یادروز حافظ گرامی باد***}
|
|
|
 |
 |
 |
| |
 |
امتیاز دهی به مطلب |
 |
امتیاز متوسط : 0 تعداد آراء: 0 |
 |
|